

.jpg)
مدرسهسازی رضاخان هدف سیاسی داشت. امیراحمدی فاش کرد که فرستادن فرزندان خوانین به مدرسه، ابزاری برای «گروگان» گرفتن پدرانشان و جلوگیری از سرکشی آنان بود. این اقدام، تحکیم قدرت در سایه آموزش بود.
یکی از اقدامات کلیدی که غالباً با نام رضاخان گره خورده است، مدرسهسازی است. در نگاه اول، ایجاد فضای آموزشی امری پسندیده و مترقی به نظر میرسد؛ اما بررسی دقیقتر اسناد و خاطرات نزدیکان آن دوران، چهرهای متفاوت از این “خدمت” را نمایان میسازد.ماجرای ساخت مدرسهای در خرمآباد، که سپهبد احمد امیراحمدی، مجری این سیاستها، آن را روایت کرده، پرده از نیات واقعی پشت این اقدامات برمیدارد. امیراحمدی صراحتاً عنوان میکند که هدف اصلی از ایجاد مدرسه، صرفاً تربیت «اطفال سادهلوح» برای آشنایی با وظایف ملی و دینی نبوده است. در حقیقت، این اقدام یک تاکتیک سیاسی-نظامی هوشمندانه بود: فرستادن فرزندان خوانین و سران محلی به مدرسههای دولتی در مرکز شهر، به معنای گروگان گرفتن آینده سیاسی خانها بود. با اسارت فرزندان در کانون قدرت، اطمینان حاصل میشد که پدرانشان در مناطق تحت نفوذ خود، «یاغی و طاغی» نخواهند شد. در این منظر، مدرسه به جای اینکه کانونی برای روشنگری باشد، به ابزاری برای تضمین اطاعت و سرکوب نخبگان محلی تبدیل شده بود؛ یک گروگانگیری فرهنگی به نام تعلیم و تربیت بوده است.
تار و پود آموزش در دوران پهلوی
نگاهی دیگر به خاطرات خصوصی دربار، این بار در دوران محمدرضا پهلوی، حکایت از دغدغههایی مشابه در باب تربیت دارد. در خاطرات محرمانه امیر اسدالله علم، نگرانیها پیرامون سبک زندگی ولیعهد آینده در انگلستان مطرح میشود. علم نسبت به احاطه زنان زیاد (شهبانو، مادربزرگ، معلمهها) بر ولیعهد ابراز نگرانی کرده و بر لزوم حضور یک آموزگار سختگیرتر، به ویژه فردی نظامی، تأکید میکند. این نگرانیها بازتابدهنده این تفکر است که قدرت حاکم، آموزش و پرورش حاکم آتی را نیز باید تحت انضباطی شدید قرار دهد تا از شکلگیری شخصیتی منعطف یا خارج از چارچوب جلوگیری شود.تأمل در این دو روایت، چه در سطح کنترل نخبگان عشایری و چه در سطح مراقبت از ولیعهد، نشان میدهد که در آن دوران، زیربنای بسیاری از اصلاحات ظاهراً مترقی، با هدف تحکیم تمرکز قدرت و اطمینان از کنترل کامل سیاسی بنا نهاده شده بود