

(3)(4).jpg)
بازار تبریز آنلاین - موسی کاظمزاده : محبوبیت چیزی نیست که با تکرار تصویر و شعار رسانهای ساخته شود. در تجربه معاصر جامعه ایران، کمتر چهرهای را میتوان یافت که با حداقل حضور رسانهای، به حداکثر سرمایه اجتماعی دست یافته باشد. شهید قاسم سلیمانی، فرماندهای که سالها در یکی از مهمترین و پرتنشترین میدانهای امنیتی منطقه حضور داشت، نه با کمپینهای تبلیغاتی شناخته شد و نه با روایتهای پرزرقوبرق رسانهای. با این حال، پس از شهادتش، واکنش اجتماعیای شکل گرفت که فراتر از چارچوبهای رسمی، جناحی و حتی جغرافیایی بود. پرسش اصلی اینجاست: چرا در عصری که دیدهشدن شرط اثرگذاری تلقی میشود، یک چهره کم حضور در رسانه ها به «سردار دلها» بدل شد؟
واقعیت این است که شهید سلیمانی آگاهانه از خودنمایی و برجستهسازی شخصی پرهیز میکرد. نه به این دلیل که درک رسانه نداشت، بلکه دقیقاً به این علت که قدرت رسانه را میشناخت و میدانست چگونه میتواند اعتماد عمومی را جلب کرد. او در دورانی که بسیاری از فرماندهان نظامی و سیاسی به چهرههای ثابت رسانهها تبدیل شده بودند، ترجیح داد در حاشیه بماند. عکسهای محدود، مصاحبههای اندک و پرهیز از روایتسازی شخصی، بخشی از یک انتخاب رفتاری بود؛ انتخابی که بهتدریج او را از «یک مقام رسمی» به «یک شخصیت اجتماعی» تبدیل کرد.
سردار دلها؛ چگونه شهید سلیمانی دلها را فتح کرد
این ویژگی، حتی در نگاه عالیترین مقام رسمی کشور نیز برجسته شده است. رهبر انقلاب اسلامی در توصیف شخصیت وی گفتهاند: «شهید سلیمانی یک شخص نیست، یک مکتب است.» این جمله، صرفاً ستایش یک فرمانده نظامی نیست، بلکه اشارهای است به مجموعهای از کنشها و منشهایی که فراتر از جایگاه سازمانی معنا پیدا میکنند. مکتب، محصول رفتار مستمر است، نه حاصل تبلیغ مقطعی. شهید سلیمانی، بدون آنکه خود را در معرض ستایش دائمی قرار دهد، الگویی ساخت که پس از فقدانش، بیش از پیش دیده شد.
یکی از عوامل کلیدی در شکلگیری این محبوبیت، نسبت او با مردم عادی بود. روایتهای متعددی از ارتباط بیواسطه او با خانوادههای شهدا، رزمندگان گمنام و حتی نیروهای محلی در کشورهای منطقه وجود دارد. این روایتها نه از تریبونهای رسمی، بلکه عمدتاً از زبان کسانی نقل شد که هیچ نسبتی با ساختار قدرت نداشتند. همین ویژگی به این خاطرات اعتباری اجتماعی و ماندگار بخشید؛ محبوبیت شهید سلیمانی نه محصول تبلیغ از بالا، بلکه برآمده از گواهی صادقانه مردم و تجربه زیسته آنان بود.
راز سردار دلها؛ چرا شهید سلیمانی در قلب مردم جای گرفت
در همین زمینه، شهید سید حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان، در یکی از سخنرانیهای خود تصریح کرده است: «ما هر چه داریم از حاج قاسم داریم.» این جمله، صرفاً بیان یک رابطه سازمانی یا نظامی نیست، بلکه اعتراف به نقشی است که فراتر از دستوردهی و فرماندهی عمل کرده است. شهید سلیمانی در بسیاری از میدانها، نه بهعنوان یک فرمانده خارجی، بلکه بهمثابه همراه و شریک دیده میشد. همین «همسطح شدن» با نیروها، یکی از دلایل اصلی پذیرش اجتماعی او در فراتر از مرزهای ایران بود.
نکته مهم دیگر، فراجناحی بودن او در عمل است. شهید سلیمانی کمتر وارد منازعات لفظی و سیاسی شد. نه در انتخابات نقش علنی ایفا کرد و نه در دعواهای روزمره جناحی موضع گرفت. این حرکت، سکوت انفعال نبود، بلکه انتخابی آگاهانه برای حفظ سرمایه اجتماعی بود. نتیجه آن شد که در زمان شهادتش، حتی کسانی که منتقد سیاستهای رسمی بودند، نتوانستند نسبت به فقدان او بیتفاوت بمانند.
این ویژگی در واکنشهای اجتماعی نیز بازتابی روشن یافت؛ بهگونهای که بسیاری از تحلیلگران اجتماعی تأکید کردند سوگواری گسترده برای شهید سلیمانی، نه صرفاً همراهی با سیاستهای رسمی، بلکه نشانه احترام عمیق به شخصیتی بود که اصالت خود را حفظ کرده و صادقانه با مردم زیسته بود. در همین چارچوب، محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، در پیامی نوشت: «سردار سلیمانی بیش از هر کسی برای امنیت ایران تلاش کرد.» این جمله از سوی چهرهای فعال در عرصه دیپلماسی، نشاندهنده نوعی همگرایی و وفاق درباره نقش سازنده و نیت صادقانه او بود.
از میدان تا دلها؛ چرا شهید سلیمانی سردار محبوب مردم شد؟
از منظر اخلاق فرماندهی نیز، شهید سلیمانی الگویی متفاوت ارائه داد. روایتهای متعددی از تأکید او بر حفظ جان نیروها، پرهیز از عملیاتهای نمایشی و پذیرش مسئولیت شکستها وجود دارد. او کمتر به دنبال پیروزیهای رسانهای بود و بیشتر بر نتایج میدانی و انسانی تمرکز داشت. این رویکرد، در تضاد با الگوی رایج قهرمانسازی قرار میگیرد؛ الگویی که در آن، فرمانده به مرکز روایت تبدیل میشود. شهید سلیمانی، عمداً خود را از مرکز روایت کنار میکشید.
این ویژگی، حتی از سوی دشمنان او نیز مورد توجه قرار گرفت. دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، پس از ترور شهید سلیمانی، در بیانیهای او را «ژنرال شماره یک ایران» خواند. هرچند این تعبیر در چارچوب ادبیات خصمانه بیان شد، اما ناخواسته بر جایگاه ویژه او در ساختار قدرت منطقهای صحه گذاشت.
با این حال، تفاوت اصلی در اینجاست که آنچه شهید سلیمانی را به «سردار دلها» تبدیل کرد، نه رتبه و عنوان، بلکه نوع مواجههاش با انسانها بود.
در میان نقلقولهای مرتبط با او، جملهای از شهید ابومهدی المهندس، معاون حشدالشعبی عراق، بارها نقل شده است: «اگر حاج قاسم نبود، بغداد سقوط میکرد.» این جمله، صرفاً توصیف یک نقش نظامی نیست، بلکه اشارهای است به سطحی از اعتماد و اتکا که فراتر از همکاریهای مقطعی شکل گرفته بود. اعتماد، مهمترین سرمایه در میدانهای بحران است و شهید سلیمانی این سرمایه را نه با دستور، بلکه با حضور و مسئولیتپذیری به دست آورد.
راز محبوبیت سردار دلها؛ چرا شهید سلیمانی دلها را تسخیر کرد
نکته قابل تأمل آن است که پس از شهادتش، حجم روایتهای مردمی بهمراتب بیش از روایتهای رسمی بود. این پدیده، نشان میدهد که محبوبیت او پیش از آنکه «اعلام» شود، «وجود» داشت. رسانهها، صرفاً بازتابدهنده احساسی بودند که سالها در لایههای مختلف جامعه انباشته شده بود. شاید به همین دلیل است که تلاش برای تکرار این محبوبیت از طریق بازنماییهای پرحجم رسانهای، اغلب ناکام مانده است.
در نهایت، میتوان گفت شهید قاسم سلیمانی نه به این دلیل محبوب شد که قهرمان بود، بلکه قهرمان شد چون مردم را جدی گرفت. او قدرت داشت، اما آن را به نمایش نگذاشت؛ نفوذ داشت، اما از آن برای جلب توجه استفاده نکرد؛ و در اوج تأثیرگذاری، از دیدهشدن خودداری نمود. در زمانهای که بسیاری برای ماندن در حافظه عمومی میکوشند، او با حذف خود از قاب تصویر، در حافظه جمعی ماندگار شد. شاید راز «سردار دلها» شدن، دقیقاً همینجا نهفته باشد: قدرتی که بهجای نمایش، صرف خدمت شد.