

.png)
آیا امنیت یک کشور را میتوان از خارج وارد کرد؟ تجربه تاریخ نشان داده است که هیچ ارتش، هیچ پیمان یا هیچ حمایت خارجی نمیتواند جایگزین تصمیمگیری، مشروعیت و اقتدار داخلی یک ملت شود. بسیاری از دولتها در طول تاریخ به قدرتهای بزرگ تکیه کردهاند و تصور کردهاند که حضور خارجی میتواند تضمینکننده بقای آنها باشد، اما واقعیت همیشه خلاف این فرض بوده است.
یک نمونه آشکار این واقعیت را میتوان در ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ دید. محمدرضا پهلوی، شاه ایران، بارها و به صراحت وابستگی خود و حکومتش به حمایتهای ایالات متحده آمریکا را بیان کرد. در مصاحبهای با مجله آمریکایی نیوزویک، شاه اذعان داشت که ۳۵ هزار نظامی آمریکایی در ایران حضور دارند و توافقی رسمی میان دو کشور وجود دارد که در مواقع بحرانی آمریکا به کمک ایران خواهد آمد. او همچنین تصریح کرد: «اگر آمریکا به تعهدات خود عمل نکند، دچار دردسر بزرگی خواهیم شد» (کیهان، ۲۶ آبان ۱۳۵۶ و ۱۷ آبان ۱۳۵۳). این جمله ساده و بیپرده، نشاندهنده میزان وابستگی و فقدان خوداتکایی در سیاست و امنیت ملی است.
پهلوی زیر نقاب حمایت آمریکا
وابستگی به قدرتهای خارجی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت آرامش ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت شکننده و خطرناک است. شاه ایران با وجود داشتن ارتش مجهز و دولت مستقر، به وضوح اذعان میکرد که بقای حکومت او بدون حمایت مستقیم آمریکا تضمینشده نیست. این واقعیت تاریخی، یک درس غیرقابل انکار برای همه کشورهاست: هیچ پیمان یا حضور خارجی نمیتواند جایگزین پایههای اقتدار داخلی شود. هنگامی که امنیت و مشروعیت یک کشور به عامل خارجی وابسته شود، تصمیمگیری مستقل به شدت محدود و آسیبپذیر خواهد شد.
تجربه پهلوی همچنین نشان میدهد که اتکا به حمایت خارجی، نه تنها تضمینکننده امنیت نیست، بلکه ممکن است تعارضات داخلی و فشارهای اجتماعی را تشدید کند. هرگاه که اعتماد به وعدههای خارجی ناکام بماند، حکومت نه تنها با تهدیدات خارجی، بلکه با بحرانهای داخلی روبهرو میشود. شاه خود به این خطر اشاره کرد و به صراحت بیان کرد که عدم عمل آمریکا به تعهدات، موجب دردسر بزرگی خواهد شد. این پیشبینی، در واقع بیانگر نوعی شکنندگی ساختاری و سیاسی است که ناشی از وابستگی شدید به قدرتهای بیرونی است.
پهلوی و ثبات قرضی
امروز نیز بسیاری از کشورها با چالش مشابه مواجه هستند، اگرچه شکل آن متفاوت است. برخی دولتها تصور میکنند که حضور قدرتهای بزرگ در منطقه یا امضای توافقات بینالمللی، امنیت و ثبات را تضمین میکند. اما تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که امنیت وارداتی، همیشه شکننده است. اقتدار واقعی زمانی حاصل میشود که ملت بر منابع، تصمیمات و ساختارهای داخلی خود تکیه کند، نه بر وعدهها و حمایتهای خارجی. این مسئله، فراتر از سیاست است و به یک اصل بنیادین مدیریت کشور تبدیل میشود: امنیت بومی، پایدار و مقاوم است، در حالی که وابستگی، آسیبپذیر و ناپایدار است.
درس دیگری که میتوان از سخنان شاه گرفت، اهمیت شفافیت و درک واقعیت است. شاه بدون هیچ ابهامی اعلام میکرد که بقای حکومتش به عامل خارجی وابسته است. این صداقت تاریخی، اگرچه نشاندهنده ضعف او بود، اما در تحلیل سیاسی مدرن، یک هشدار برای همه رهبران و تصمیمگیرندگان محسوب میشود: اتکا به قدرتهای خارجی، نه تنها عزت و استقلال سیاسی را محدود میکند، بلکه در مواقع بحرانی، کشور را در معرض خطرات جدی قرار میدهد.
در نهایت، تجربه ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ یک پیام روشن دارد: هرگونه وابستگی به حمایت خارجی، چه در حوزه امنیت و چه در حوزه سیاست، نهایتاً به بحران مشروعیت و تهدید ثبات منجر میشود. امنیت واقعی از اقتدار داخلی و مشروعیت ملی حاصل میشود، نه از حضور نظامی یا وعدههای قدرتهای بزرگ. این نکته، به ویژه در شرایط فعلی جهان، که قدرتهای خارجی نقش پررنگی در سیاست کشورها دارند، اهمیت مضاعف مییابد. کشورها باید بیاموزند که اتکا به توان و اراده داخلی، تنها مسیر پایدار برای حفظ استقلال، امنیت و ثبات ملی است.