

.jpg)
بازار تبریز آنلاین - موسی کاظمزاده : تاریخ روابط خارجی ایران، در دوران پهلوی مملو از لحظاتی است که تصمیمگیریهای کوتاهمدت، خساراتی بلندمدت و استراتژیک بر پیکره تمامیت ارضی و منافع ملی وارد آورده است. یکی از برجستهترین این مقاطع، انعقاد «قرارداد تعیین خط سرحدی ایران و ترکیه» در تهران در سال ۱۳۱۰ شمسی است. این قرارداد که ظاهراً برای حل و فصل اختلافات مرزی صورت گرفت، در عمل به جابهجاییهای ناگواری در مرزهای شمال غربی کشور انجامید. تمرکز این تحلیل بر یک منطقه خاص، یعنی دالان مرزی قرهسو است؛ منطقهای که با تصمیم آن دوران، عملاً از بدنه اصلی کشور جدا شد و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن امروز بیش از هر زمان دیگری خود را نمایان میسازد.
.منطقه قرهسو، به دلیل موقعیت جغرافیایی حساس خود، همواره نقشی فراتر از یک قطعه زمین ساده ایفا کرده است. این منطقه، در مجاورت رود ارس، دروازه حیاتی ایران به قفقاز و اروپای شرقی تلقی میشد و اتصال مستقیم زمینی ایران به ارمنستان را تضمین میکرد.
واگذاری این دالان در جریان قرارداد ۱۳۱۰، صرفنظر از پیچیدگیهای فنی مذاکرات آن زمان، به معنای از دست رفتن یک شریان حیاتی ترانزیتی بود. با این اقدام، ایران نه تنها از یک مرز زمینی مهم با یک کشور همسایه شمالی محروم شد، بلکه عملاً یکی از مسیرهای کلیدی خود برای برقراری ارتباطات مستقیم و کمهزینه با بازارهای شمالی را به دست رقیبی منطقهای سپرد. این واقعه، سندی ماندگار از هزینههایی است که در سایه ضعف دیپلماسی یا محاسبات اشتباه داخلی، بر سر تمامیت ارضی کشور تحمیل شده است.
درسهای تلخ قرهسو و سایه سنگین زنگزور بر هویت سرزمینی ایران
امروز، هنگامی که از پنجره تاریخ به مرزهای کنونی مینگریم، سایهای سنگینتر و تهدیدی پنهانتر بر سر همان محور استراتژیک دیده میشود: طرح دالان زنگزور. این طرح، که توسط متنفذین منطقهای و با پشتیبانی قدرتهای فرامنطقهای چون ایالات متحده آمریکا و ترکیه دنبال میشود، نسخهای جدید از همان سناریوی محدودسازی ایران است. اگر در دهه ۱۳۱۰، واگذاری قرهسو یک برش از بدنهی سرزمینی بود، طرح زنگزور، تهدیدی مستقیم برای قطع ارتباطات موجود و دستکاری در نقش آفرینی ایران در مسیرهای شمال به جنوب و غرب به شرق محسوب میشود.
دالان زنگزور، صرفنظر از اینکه از کدام مسیر دقیق اجرا شود، هدف نهایی مشترکی را دنبال میکند: کاستن از عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران و تبدیل آن به کشوری محصورتر در مسیرهای ترانزیتی منطقه. در حالی که ایران همواره بر اهمیت کریدورهای بینالمللی شرقی-غربی و شمالی-جنوبی تأکید داشته است، طرحهایی نظیر آنچه در مورد زنگزور مطرح میگردد، مستقیماً با این آرمان در تضاد است. این سناریوها میخواهند ارتباط مستقیم و مستقل ایران با قفقاز، دریای خزر و اروپای شرقی را منوط به عبور از مناطق تحت نفوذ دیگران کنند. این، دقیقاً نقطه مقابل منافع ملی تعریف میشود؛ منافعی که از دست دادن یک قطعه مرزی کوچک، سالها پیش ثابت کرد که چقدر گران تمام میشود.
قرهسو؛ تاریخِ عبرت زنگزور
تحلیلگران سیاسی به درستی تأکید میکنند که تحولات مرزی یک موضوع تاریخی منفک نیست؛ بلکه زنجیرهای از اقدامات است که هر حلقه آن، زمینه را برای حلقه بعدی فراهم میسازد. واگذاری قرهسو در سال ۱۳۱۰، عملاً یک الگوبرداری موفق برای طرفهای ثالث در خصوص توانایی ایران برای چشمپوشی از منافع سرزمینی در قبال توافقهای سیاسی ایجاد کرد. امروز، زمانی که شاهد تلاش سازمانیافتهای از سوی محور آذربایجان شمالی، ترکیه و حامیان غربی آن برای اعمال نفوذ بر ساختار جغرافیایی منطقه قفقاز هستیم،
لزوم هوشیاری مضاعف احساس میشود. مقاومت در برابر تغییرات تحمیلی در مرزها، به ویژه در مناطقی که شریانهای حیاتی کشور را هدف قرار میدهند، تنها یک اقدام سیاسی نیست، بلکه یک وظیفه تاریخی برای حفظ میراث سرزمینی و تضمین استقلال اقتصادی نسلهای آینده است. هرگونه مماشات در برابر این تهدیدات جدید، تکرار اشتباهی است که بهای آن را ملت در دهههای متمادی پرداخته و خواهد پرداخت. حفظ قدرت چانهزنی و تأکید بر مرزهای شناختهشده بینالمللی، تنها راه جلوگیری از تبدیل شدن یک «درس تاریخی» به «فاجعهای معاصر» است.