

.jpg)
بازار تبریز آنلاین - موسی کاظمزاده : در روزهایی که بخشی از جامعه با مطالبات اقتصادی و معیشتی دستوپنجه نرم میکند، بار دیگر صدای آشنای «دلسوزی» از آنسوی مرزها به گوش میرسد؛ صدایی که اینبار نیز از زبان دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بازتولید شده است. اظهاراتی که در ظاهر با ادعای حمایت از ملت ایران و همدلی با مشکلات اقتصادی مردم مطرح میشود، اما در لایههای عمیقتر، پرسشهای جدی درباره صداقت، اهداف و کارنامه گوینده آن ایجاد میکند. تجربه تاریخی روابط ایران و آمریکا نشان داده است که چنین مواضعی نه از سر دغدغه واقعی، بلکه بخشی از یک الگوی شناختهشده مداخلهجویی و بهرهبرداری سیاسی است.
ترامپ و همفکران او میکوشند خود را حامی مردم ایران معرفی کنند، حال آنکه همین جریان سیاسی، طراح و مجری سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران بوده است؛ سیاستی که بهطور مستقیم و غیرمستقیم، معیشت مردم عادی را هدف قرار داد. تحریمهای گسترده بانکی، نفتی و تجاری، محدودسازی تبادلات مالی، ایجاد موانع جدی در واردات کالاهای اساسی و حتی دارو، همگی در دورهای تشدید شد که ترامپ سکان کاخ سفید را در دست داشت. این واقعیت غیرقابل انکار است که فشار اقتصادی، ابزار اصلی دولت آمریکا برای وادار کردن ایران به امتیازدهی سیاسی بوده و در این مسیر، آسیبدیدن زندگی روزمره مردم نه یک پیامد ناخواسته، بلکه بخشی از محاسبه سیاسی تلقی شده است.
ترامپِ نگران یا ترامپِ تحریم؟ روایت یک دلسوزی پرتناقض
از همین رو، ادعای دلسوزی برای ملت ایران، با یک تناقض بنیادین روبهروست. چگونه میتوان همزمان عامل فشار اقتصادی بود و در قامت مدافع معیشت مردم ظاهر شد؟ اگر دغدغه واقعی ترامپ رفاه و آرامش ملت ایران است، چرا در دوره مسئولیت خود نهتنها گامی برای کاهش تحریمها برنداشت، بلکه با خروج یکجانبه از توافق هستهای و اعمال تحریمهای جدید، شرایط اقتصادی را دشوارتر کرد؟ این پرسشها نشان میدهد که اظهارات اخیر را باید در چارچوبی فراتر از همدلی انسانی تحلیل کرد.
تجربههای پیشین نیز مؤید آن است که دولت آمریکا همواره کوشیده است از شکافها و نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی در کشورهای مستقل، بهعنوان اهرمی برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده کند. در مورد ایران نیز، هر زمان که مطالبات صنفی یا اقتصادی در فضای داخلی مطرح شده، همزمان موجی از موضعگیریهای رسانهای و سیاسی از سوی مقامات آمریکایی شکل گرفته است. این همزمانی تصادفی نیست، بلکه بخشی از یک سناریوی آشناست؛ سناریویی که در آن، مطالبات مشروع اقتصادی به بستری برای فشار خارجی و تلاش برای بیثباتسازی تبدیل میشود.
دلواپسیهای ترامپ؛ همدلی واقعی یا امتداد فشار حداکثری؟
ترامپ بهخوبی میداند که اعتراضات اقتصادی، برخاسته از مسائل واقعی زندگی مردم است، اما تلاش میکند با مصادره این مطالبات، آنها را در خدمت پروژههای سیاسی خود قرار دهد. در این چارچوب، هدف نه حل مشکلات مردم، بلکه تشدید فشار روانی، القای ناکارآمدی و ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت است. این همان الگویی است که در کشورهای دیگر نیز آزموده شده و پیامدهای آن، بیثباتی، ناامنی و تضعیف زیرساختهای ملی بوده است.
نکته قابل تأمل آن است که ملت ایران در طول دهههای گذشته، بارها با چنین رویکردهایی مواجه شده و تجربه کافی برای تشخیص مرز میان «مطالبهگری داخلی» و «دخالت خارجی» اندوخته است. مطالبات اقتصادی و معیشتی، حقی انکارناپذیر برای هر جامعهای است و طرح آن در چارچوبهای قانونی و مدنی، نشانه پویایی اجتماعی محسوب میشود. اما همین مطالبات، زمانی که به ابزاری در دست بازیگران خارجی تبدیل شود، از مسیر اصلی خود منحرف شده و میتواند هزینههای سنگینی برای کشور بهدنبال داشته باشد.
ترامپ چقدر نگران ایران است؟ پاسخ در کارنامه تحریمها
اظهارات اخیر ترامپ، بیش از آنکه نشانه نگرانی برای مردم ایران باشد، بازتاب همان منطق مداخلهجویانهای است که سالهاست سیاست خارجی آمریکا را شکل داده است. منطقی که بر اساس آن، فشار اقتصادی، تحریم و تهدید، ابزار مشروع سیاستورزی تلقی میشود و «حمایت از مردم» صرفاً پوششی رسانهای برای پیشبرد اهداف سیاسی است. در چنین شرایطی، طبیعی است که افکار عمومی ایران با دیده تردید به این ادعاها بنگرد و کارنامه واقعی گوینده را ملاک قضاوت قرار دهد، نه شعارهای مقطعی و احساسی.
در نهایت، آنچه میتواند به بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم ایران کمک کند، نه نسخهپیچی سیاستمدارانی است که خود عامل بخشی از مشکلات بودهاند، بلکه اتکا به ظرفیتهای داخلی، اصلاح ساختارهای اقتصادی، گفتوگوی صادقانه میان مسئولان و مردم و خنثیسازی هوشمندانه فشارهای خارجی است. تاریخ نشان داده است که ملت ایران، در بزنگاههای حساس، میان دلسوزی واقعی و فریب سیاسی تمایز قائل میشود و اجازه نمیدهد مطالبات بحق او، دستاویزی برای سناریوهای مداخلهجویانه قرار گیرد. از این منظر، «دلسوزی» ترامپ نه نشانه همدلی، بلکه تکرار بازی قدیمی بهرهبرداری از دردهای تازه است؛ بازیای که افکار عمومی ایران بارها ماهیت آن را شناخته و نسبت به آن هوشیار بوده است.