

.jpg)
یکی از عوامل بنیادین و اصلی نارضایتیهای گستردهای که در نهایت به وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ انجامید، رواج فساد مالی در میان طبقات مرفه و نزدیکان قدرت در دوران سلطنت پهلوی بود.شواهد متعددی وجود دارد مبنی بر اینکه اعضای خاندان سلطنتی، از جمله برادران و خواهران محمدرضا پهلوی، از نفوذ خود برای واسطهگری در انعقاد قراردادهای کلان میان دولت ایران و شرکتهای خصوصی (که در بسیاری از موارد خود نیز سهامداران اصلی آنها بودند) استفاده میکردند و در ازای آن، حقالعملهای هنگفتی را به جیب میزدند. واکنش شاه در برابر گزارشهایی که درباره این تخلفات به او ارائه میشد، غالباً یکسان و همراه با خشم بود؛ او ارائهدهندگان این گزارشها را به مداخله در اموری که در حیطه اختیاراتشان نبود، متهم میکرد.
بنیاد پهلوی و نهادینهسازی رانت
یکی از پایههای اساسی و اصلی نارضایتیهای عمیقی که در بستر شکلگیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ نمود یافت، فساد مالی گسترده در میان نخبگان و خاندان حاکم در دوران پهلوی بود؛ بهویژه آنکه اعضای این خاندان، از جمله برادران و خواهران محمدرضا پهلوی، با سوءاستفاده از جایگاه خود، از طریق واسطهگری در عقد قراردادهای عظیم میان دولت ایران و شرکتهایی که اغلب خود سهامداران عمده آنها بودند، حقالعملهای مالی کلانی کسب میکردند و واکنش شاه در برابر گزارشهای ارائهشده در این خصوص، معمولاً خشم و اتهام مداخله به گزارشدهندگان بود. این اتهامات ابعاد گستردهای داشت که شامل تصرف عدوانی املاک شخصی توسط رضاشاه، انباشت ثروت و املاک خاندان در اقصی نقاط ایران، از جمله سواحل خزر، کرمانشاه و خراسان، و همچنین اختلاسهایی مانند آنچه شهرام پهلوینیا تحت عنوان خانهسازی برای مردم مرتکب شد، میشد و در کنار آن، معاملات قاچاق، قماربازی و عیاشیهای مکرر نیز از دیگر وجوه این فساد سیستمی بود؛ افزون بر این، بنیاد پهلوی که قرار بود مرکزی برای توسعه آموزش و امور خیریه باشد، در سایه دلارهای نفتی به مدرسهای برای آموزش رانتخواری و کسب منافع اقتصادی غیرقانونی توسط درباریان تبدیل گشت، تا جایی که گسترش فساد اقتصادی و اعطای بیضابطه امتیازات و پروژهها به عنوان ویژگی متمایز خاندان پهلوی شناخته شود و این بنیاد به ابزاری برای پوشش دادن به بخش قابل توجهی از درآمدهای رانتی تبدیل گردد