

.png)
زهرای کوچک، هنوز باید دستان پدربزرگ را میگرفت، با نگاه مهربانش قد میکشید و خاطره میساخت؛ اما تقدیر، برای او روایتی دیگر نوشت.
او این بار، آخرین بار، در کنار پدربزرگش آرام گرفت؛ نه در آغوشی برای وداع، که در آغوشی برای پرواز. گویی مسیر زندگیاش، از آغوش پدربزرگ، مستقیم به آغوش بهشت ختم شد.
امروز، در جوار بارگاه نورانی امام رضا(ع)، دو نسل از یک خاندان، شانهبهشانه یکدیگر آرمیدهاند؛ پدربزرگی که عمرش را در راه آرمانهایش سپری کرد و نوهای که معصومیت کودکانهاش، روایت این داغ را جانسوزتر از همیشه کرد.
زهرای کوچک، دیگر صدای لالایی این دنیا را نمیشنود؛ مهمان آسمان است، مهمان امام رئوف، مهمان بهشتی که سهم دلهای پاک است. اما یاد او، برای همیشه در دلهایی خواهد ماند که با شنیدن نامش، بغض میکنند و برای کودکی که فرصت کودکی نیافت، اشک میریزند.
از آغوش پدربزرگ... تا آغوش بهشت؛ چه راه کوتاه، اما چه داغ بلند و ماندگاری...