

.jpg)
بازار تبریز آنلاین - موسی کاظمزاده : در تاریخ معاصر ایران، کمتر دورهای را میتوان یافت که به اندازه دوران سلطنت پهلوی، با شعارهای مدرنیزه کردن و پیشرفت آغاز شده، اما در عمل با فاصلهای عمیق از خواست و اراده ملت همراه بوده باشد. سلسلهای که گاهی با لقبهای بزرگ و پاداشهای پرشکوه از آن یاد میشود، اما در حقیقت، روایتگر داستانی تلخ از قدرتی است که میخواست مردم را نه به عنوان صاحبان اصلی کشور، بلکه به عنوان تماشاگرانی «دولّا» در برابر اراده شاه ببیند.
عبارت «دولّاباشان» شاید در نگاه اول واژهای ساده و حتی طنزآمیز به نظر برسد، اما اگر عمیقتر به آن بنگریم، تصویری دقیق از ساختار قدرت در آن دوران را ترسیم میکند. ساختاری که در آن، شاه فرمانروای مطلق و بالاتر از قانون بود و مردم، جامعه و حتی نخبگان، باید در برابر کلام او سر فرود میآوردند. پهلوی اول با مشت آهنین و با شعار ایجاد یک ایران قدرتمند و مدرن، پایههای این دیکتاتوری را بنا نهاد، اما پهلوی دوم با ظاهری فریبنده و به نام «انقلاب سفید» و «تمدن بزرگ»، سعی کرد این سلطهجویی را در قالبی مدرنتر و با ابزارهای امنیتی پیشرفتهتر ادامه دهد.
چرا «دولّا» شدنِ مردم، پایانی جز انقلاب نداشت؟
شاهی که مردم را «دولّا» میخواست، در واقع به دنبال مکانیزمی بود تا اراده جمعی را خاموش کند. او نمیخواست بشنود که مردم چه میخواهند؛ او میخواست به مردم بگوید که چه باید بخواهند. در چنین فضایی، هر صدای مخالفی، چه از سوی روحانیت، چه از سوی روشنفکران و چه از سوی اقشار مختلف جامعه، با سرکوب شدید پاسخ داده میشد. سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) نماد بارز این نگاه بود که وظیفهاش حفاظت از تخت شاه بود، نه حفاظت از حقوق شهروندی.اما تاریخ ثابت کرده است که هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه بر خواستههای ملتی بایستد که به هویت، دین و آزادی خود افتخار میکند. مردم ایران، با فرهنگ غنی اسلامی و شیعی، هرگز با منطق «دولّا» شدن کنار نیامدند. آنها دیده بودند که ثروتهای کشور در جیب عدهای محدود میرود، در حالی که فقر و تبعیض بر طبقات محروم سایه افکنده است. آنها دیده بودند که غربزدگی و تقلید کورکورانه از بیگانگان، جایگزین فرهنگ اصیل ایرانی-اسلامی شده است.انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، واکنشی طبیعی و قهری به سالها فشار، ظلم و تلاش برای «دولّا» کردن ملت بود. وقتی امام خمینی (ره) پرچم نهضت را برافراشتند، مردم از هر قشر و طبقهای، با وجود تمام تهدیدها و ترسها، به صحنه آمدند تا نشان دهند که دیگر حاضر نیستند در برابر طاغوت سر فرود آورند. آنها شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» را سر دادند تا به جهان بگویند که دوران سلطنتهای موروثی و دیکتاتوریهای مدرن به سر رسیده است.
قصه «دولّاباشان»؛ وقتی مردم، نه تاج، بلکه کرامت میخواستند
سقوط سلسله پهلوی، تنها یک تغییر سیاسی نبود؛ بلکه شکستی قطعی برای نگاهی بود که معتقد بود مردم عامه، قابلیت تصمیمگیری برای سرنوشت خود را ندارند و باید توسط یک «حاکم مطلقالعنان» هدایت شوند. انقلاب ۵۷ به جهان یادآوری کرد که قدرت واقعی، در کاخهای شیشهای و زرهپوش پلیس نیست، بلکه در قلبها و ارادههای مردمی است که برای رسیدن به کرامت و عزت، از هیچ ایستادگی دریغ نمیکنند.
امروز ما در سایه جمهوری اسلامی، شاهد تداوم همان ارادهای هستیم که توانست طومار سلسله «دولّاباشان» را درهم پیچد. البته که راه پر فراز و نشیب است و دشمنان همواره در کمین هستند، اما درس بزرگ تاریخ برای ما این است: تا زمانی که مردم با ایمان و وحدت، در برابر زورگویی بایستند و اجازه ندهند کسی آنها را «دولّا» کند، هیچ تهدیدی نمیتواند بر استقلال و آزادی آنها غلبه کند. این میراث عظیم انقلاب است که باید پاسداری شود