

.png)
اسناد ساواک فاش میکنند حزب مردم، که قرار بود صدای اقلیت و نقدگرای شاه باشد، تنها یک پوسته دموکراسی نمایشی بود. اختلافات داخلی، برکناری دبیرکل و کنترل مستقیم شاه، احزاب را بیقدرت کرد و نشان داد دموکراسی در ایران پهلوی، فقط ظاهر و نمایشی بود. اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تصویری تلخ از وضعیت احزاب در دوران پهلوی ارائه میدهند. پرونده حزب مردم نشان میدهد که این حزب، که به عنوان اقلیت میبایست نقش انتقادی و نظارتی خود را در برابر دولت ایفا کند، عملاً تنها یک ظاهر دموکراتیک برای حکومت بود.
مهرماه ۱۳۵۱، گزارشهای مأیوسکنندهای از بحران داخلی رهبری حزب مردم به ساواک رسید. هشدار داده شده بود که اگر اقدامی جدی صورت نگیرد، این حزب به زودی توان ادامه فعالیت نخواهد داشت. اندکی پیش از آن، شاه از انتقاد علینقی کنی، دبیرکل حزب مردم، از حزب ایران نوین خشمگین شده و دستور برکناری او را صادر کرده بود. این اقدام، عملاً استقلال و اقتدار حزب را نابود کرد و نشان داد احزاب تنها ابزار نمایشی دموکراسی بودند.
پوستهای به نام دموکراسی در ایران پهلوی
گزارش ۲۳ آبان ۱۳۵۱ ساواک، صریحاً وضعیت بحرانزده حزب مردم را چنین توصیف میکند: حزب مردم، که با عهدهداری نقش اقلیت و انتقاد از دولت، باید در نظام دو حزبی ایران نقشی واقعی ایفا میکرد، پس از کنارهگیری کنی و بروز اختلافات داخلی، تنها نامی از حزب اقلیت باقی مانده است. حزب، دیگر دبیرکل مقتدر و رهبری واحد ندارد و ساختار آن به هم ریخته است. چنین وضعی نه تنها اثرات منفی داخلی داشته، بلکه تصویر بینالمللی ایران را نیز تحت تأثیر قرار داده و این تصور را ایجاد کرده که رژیم به سمت یکحزبی شدن حرکت میکند.
در واقع، این اسناد اعترافی آشکار از دموکراسی نمایشی شاه است. حزبی که قرار بود صدای اقلیت و نقدگرای مردم باشد، به ابزار کنترل و نمایش قدرت تبدیل شد. تصمیمات شاه برای برکناری افراد منتقد و دخالت مستقیم در ساختار حزب، نشان میدهد که دموکراسی در ایران آن دوران، چیزی جز یک پوسته ظاهری نبوده است.این تجربه تاریخی به ما یادآوری میکند که دموکراسی بدون استقلال احزاب و بدون آزادی انتقاد، به سرعت به یک نمایش تهی و بیاثر بدل میشود. همانگونه که اسناد ساواک نشان میدهند، فقدان رهبری مقتدر و اختلافات داخلی میتواند حتی یک حزب رسمی را از نقشش ساقط کند و اعتماد عمومی و بینالمللی را خدشهدار سازد